حال‌نوشت‌های بنده

حال‌نوشت‌های بنده

آن خدایی که من می‌شناسم، شب منتظر است برخیزی برای نماز شب تا خلوتی عاشقانه کند با تو...

آخرین مطالب
آخرین نظرات
  • ۳۱ ارديبهشت ۹۷، ۱۹:۴۳ - بانو ...
    بله
  • ۳۱ ارديبهشت ۹۷، ۱۸:۳۳ - مهسا جون
    اوهوم :)

۱۳ مطلب با موضوع «تصمیم گیری» ثبت شده است

استعداد جوان

شنبه, ۲۹ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۱۲:۰۱ ق.ظ


برای این که در آینده، سازمانی پیشرو داشته باشیم، حضور جوانان با استعداد در سازمان، امری ضروری است. باید دائم از کمک آن‌ها بهره‌مند شویم. نباید مقطعی عمل کنیم؛ به این صورت که یکبار برای همیشه چند نفر با استعداد را استخدام کنیم و دیگر پرونده این افراد را تا سال‌ها ببندیم!

یافتن استعدادهای جوان، کار ساده‌ای نیست؛ زیرا در میان میلیون‌ها جوان که رؤیای تبدیل شدن به یک انسان موفق را دارند، باید به دنبال مناسب‌ترین‌ها باشیم. آن‌ها باید افرادی باشند که در شرایط سخت بتوانند دوام بیاورند، نه این که به محض وخامت اوضاع، صحنه را ترک کنند. همچنین علاوه بر استخدام استعدادهای جوان، باید به فکر پرورش آن‌ها در سازمان نیز باشیم.

  • محمدحسین ظرافتی

فاجعه دنباله‌روی (گروه اندیشی)

دوشنبه, ۱۳ فروردين ۱۳۹۷، ۰۳:۱۳ ق.ظ


در مارس 1960، سرویس مخفی آمریکا شروع کرد به بسیج تبعیدشدگان ضدکمونیست از کوبا ـ که عمده آن‌ها در میامی زندگی می‌کردند ـ تا از آن‌ها علیه حکومت فیدل‌کاسترو استفاده کند.

در ژانویه 1961، رئیس جمهور کِندی، دو روز پس از بر سر کار آمدن، از یک نقشه مخفیانه برای تجاوز به خاک کوبا آگاه شد. سه ماه بعد، جلسه مهمی در کاخ سفید تشکیل شد که در آن، کندی و مشاورانش، همه به این تجاوز نظامی رأی موافق دادند.

در هفدهم آوریل 1961، یک دسته 1400 نفره از کوبایی‌های تبعید شده، از طریق خلیج خوک‌ها در ساحل جنوبی کوبا و با کمک نیروی دریایی و نیروی هوایی آمریکا و سیا، وارد خشکی شدند. هدف آن‌ها سرنگونی حکومت کاسترو بود. اما هیچ‌چیز، مطابق برنامه پیش نرفت. در روز اول، حتی یک کشتی پشتیبانی هم به ساحل نیامد. نیروی هوایی کوبا، دو کشتی اول را غرق کرد و دو کشتی دیگر به آمریکا بازگشتند. روز بعد، ارتش کاسترو، به طور کامل آن دسته را محاصره کرد. روز سوم، 1200 نفر که هنوز زنده مانده بودند، بازداشت و به زندان‌های نظامی منتقل شدند.

از تجاوز کندی به خلیج خوک‌ها، به عنوان یکی از بزرگ‌ترین شکست‌های تاریخ سیاست خارجی آمریکا، یاد می‌شود. این که بر سر چنین نقشه‌ای توافق شد، خود بسیار عجیب بود؛ چه برسد به این که به مرحله اجرا هم رسید!

تمام فرضیه‌هایی که این حمله بر مبنای آن‌ها بنا شده بود، پر از خطا بود. مثلاً تیم کندی، کاملاً قدرت نیروی هوایی کوبا را دست‌کم گرفته بود. همچنین انتظار می‌رفت در شرایط اضطراری، اعضای آن دسته بتوانند خود را در کوه‌های اسکامبری مخفی کنند و یک جنگ زیرزمینی علیه کاسترو راه بیندازند. یک نگاه به نقشه نشان می‌دهد آن پناهگاه، حدود صد مایل با خلیج خوک‌ها فاصله دارد و یک باتلاق غیرقابل‌گذر هم در این میان وجود دارد. با وجود این، کندی و مشاورانش، جزء هوشمندترین افرادی‌اند که تا کنون، رهبری دولت آمریکا را دست گرفته‌اند.

اروینگ جانیس، استاد روانشناسی، ناکامی‌های زیادی را بررسی کرده است. او نتیجه گرفت، تمام آن ناکامی‌ها در این الگو مشترک‌اند: اعضای یک گروه همبسته، با ایجاد توهم (به طور ناخواسته) روحیه‌ای تیمی در میان خود ایجاد می‌کنند. یکی از این تصورات، باور به شکست‌ناپذیر بودن است. «اگر هم سرگروه‌ها (در این مورد کندی) و اعضای آن، از موفقیت اطمینان داشته باشند، آن‌وقت شانس هم با ما یار خواهد بود!» پس از آن، توهم اتفاق آراست. اگر دیگران همه هم‌نظرند، هر نظر مخالف، ناگزیر اشتباه است. هیچ‌کس نمی‌خواهد با نه گفتن، اتحاد گروهی را به‌هم بزند. دست آخر، همه خوشحال‌اند از این که عضوی از این گروه‌اند. بیان کردن مخالفت‌ها، به معنای خط خوردن از گروه است. در گذشته، چنین طغیان‌هایی منجر به مرگ می‌شد. به همین خاطر است که ما اصرار می‌کنیم به نفع گروه نظر بدهیم.

نتیجه‌گیری: اگر خود را در میان یک گروه نزدیک و هم‌عقیده یافتی، باید آنچه را در ذهنت می‌گذرد بیان کنی، حتی اگر گروه به آن علاقه‌ای نشان ندهد. فرضیات ضمنی را زیر سؤال ببر، حتی اگر این کار باعث شود از آسایش دور باشی. اگر رهبریِ یک گروه را بر عهده داری، یک نفر را به عنوان «مخالف» منصوب کن. او احتمالاً محبوب‌ترین فرد گروه نخواهد بود، اما شاید مهم‌ترین عضو باشد.

  • محمدحسین ظرافتی

شکست ایده

سه شنبه, ۱ اسفند ۱۳۹۶، ۰۳:۴۲ ب.ظ


دیگران چگونه به موفقیت رسیده‌اند؟ چرا بقیه نمی‌رسند؟ چرا فکر می‌کنی هر ایده‌ای که به ذهنت رسید، حتماً نتیجه می‌دهد؟

یک سر برو به قبرستان ایده‌ها. ایده‌هایی که به نتیجه رسیده‌اند و فقط در ذهن نمانده‌اند! یعنی تبدیل به محصول یا ایجاد یک شرکت شده‌اند. اما بعد از سه سال، شکست خورده و آن شرکت، ورشکست شده است. افرادش خیلی هم از تو داغ‌تر بوده‌اند؛ خیلی هم پرتلاش‌تر از تو بوده‌اند.

هزاران ایده به ذهن افراد می‌رسد. چه‌چیز باعث می‌شود از بین آنان، فقط یک ایده جان سالم بدر بَرد و موفق گردد؟!

خوب است نگاهی به مقاله زیر بیندازی:

علل شکست کارآفرینان

  • محمدحسین ظرافتی

هم‌اندیشی برای هم‌افزایی

پنجشنبه, ۱۶ آذر ۱۳۹۶، ۰۲:۲۰ ب.ظ


هم‌اندیشی برای هم‌افزایی (تمرین مشورت)

1-   در یک گروه 15 تا 20 نفره، برگه‌ای به افراد داده می‌شود که اسم‌شان را روی آن می‌نویسند و در مورد موضوعی که سرگروه مشخص می‌کند، ایده و پیشنهادات خود را مطرح می‌کنند. (به مدت 15 دقیقه و در 5 خط)

2-    بعد از آن، سرگروه برگه‌ها را جمع کرده و بین اعضای گروه پخش می‌کند. به طوری که برگه هیچ‌کس به خودش برنمی‌گردد.

3-    حال افراد باید درخصوص نوشته نفر اول، نظر دهند. یعنی اگر نکته یا اشکالی در مورد نظر هم‌گروهی‌شان نسبت به موضوع، به ذهن‌شان رسید، آن را یادداشت نموده و نکات اصلاحی لازم را مینویسند.

4-    بعد، سرگروه برگه‌ها را جمع کرده و دوباره بین افراد پخش می‌کند. به شکلی که آن برگه، دست نفر اول و دوم نمی‌افتد.

5-    حال افراد باید نکات و پیشنهادات نفر اول را بخوانند؛ نظرات نفر دوم را نیز بخوانند و به عنوان سومین خواننده، آن‌ها را نقد یا تحلیل کنند.

6-    در آخر، برگه هم‌اندیشی، به نفر اول بازمی‌گردد تا ببیند دوستانش از چه جنبه‌ای به موضوع نگاه کرده‌اند و چه مطالبی درمورد ایده و پیشنهاداتش نوشته‌اند.

این، تمرین بسیار خوبی است تا ما بتوانیم نوع نگاه و برداشت دیگران را نسبت به خودمان بفهمیم و به نکاتی پی ببریم که شاید به آن توجه نمی‌کردیم. این تمرین باعث تضارب آراء، به شکل کاملاً منطقی و با محیطی آرام شده و فرد بدون موضع‌گیری، به اشکالات خود پی می‌برد. همچنین اهمیت مشورت کردن، به شکلی کاملاً واضح، تبیین می‌شود و افراد یاد می‌گیرند برای تصمیم‌گیری، ابعاد مختلف را مدّ نظر قرار دهند و با اطلاع از نوع نگاه دیگران، بیشترین بهره را از تصمیم خود ببرند. در ادامه کار نیز می‌توان تعداد خوانندگان را جهت کارایی بیشتر پیشنهادات، افزایش داد.

  • محمدحسین ظرافتی

خطر توجه بیش از حد به جزئیات

پنجشنبه, ۹ آذر ۱۳۹۶، ۰۹:۳۵ ق.ظ


یک مدیر چرا به جزئیات توجه می‌کند؟

بعضی از مدیران می‌خواهند جان‌فشانی کنند و خود را جای کارمندان بگذارند و به قولی آن‌ها را درک کنند. آن‌ها فکر می‌کنند که اگر مثلاً به جای کارمندانم بودم باید چه کار می‌کردم؟

در این حال یک سری فکرهایی به سرشان می‌زند و با خود مثلاً می‌گویند: "این کار چقدر سخت است، پس بهتر است به این صورت انجام شود و به این امکانات مورد نیاز است."

غافل از این که این تصمیم‌گیری که کاملاً جزئی است و به نوعی، دخالت در کار کارمندان محسوب می‌شود. در آن صورت، دوستی خاله‌خرسه به‌وجود می‌آید که نتیجه آن، دخالت مدیر در همه جزئیات و نارضایتی کارمندان خواهد بود.

اگر مدیر به جزئیات بپردازد، از کار اصلی خود باز می‌ماند. کار اصلی مدیر، مشاهده تصویر کلی از وضعیت شرکت است و این که چگونه و با چه سرعتی دارد به سوی هدف پیش‌می‌رود.

بهتر است مدیر به جای این کار و دستور به نحوه انجام امور، با کارمندان خود رودررو صحبت کند. از آن‌ها بپرسد مشکلات‌شان چیست. به آن‌ها بگوید دقیقاً هدف شرکت چیست و از آن‌ها چه انتظاری دارد. مدیر به جای همزادپنداری با کارمندان، باید بیاید مشکلات سر راه کارمندانش را حل کند. اگر می‌خواهد راه‌حل بدهد، باید بداند که کارمندانش بهتر از خود او راه‌حل می‌دهند. آن‌ها بهتر می‌دانند که شرکت برای موفقیت در انجام کارها به چه چیزی نیاز دارد و چه کارهایی برای بهبود لازم است.

اگر مدیر بخواهد خود را جای آن‌ها بگذارد و به جای آن‌ها فکر کند و ایده بدهد، مسئولیت‌پذیری کارمندان را نابود کرده است. این وظیفه، برای کارمندان است و خودشان بلدند در شرایط مختلف چه کاری را انجام دهند.

مدیر باید مشکلات سر راه کارمندان را برطرف کند تا آن‌ها بتوانند با خیال آسوده، خوب کار کنند، خوب فکر کنند و خوب ایده بدهند. مدیر باید از کارمندان سوال کند که چه کاری برای حل مشکلات شرکت انجام دهد. کارمندانِ سطح عملیاتی، بهترین پیشنهاددهندگان برای بهبود وضعیت شرکت هستند و نظرات آن‌ها بسیار کارشناسی‌شده است.

این که می‌بینید بسیاری از کارمندان می‌گویند که مدیران‌شان از سختی کار آن‌ها هیچ اطلاعی ندارند، به این خاطر نیست که مدیر، شرایط کاری آن‌ها را تجربه نکرده است. (البته تجربه کردنِ آن تأثیر دارد اما این، راه‌حل مشکل نیست)، بلکه به این خاطر است که مدیر، گوش شنوا برای شنیدن مشکلات کارمندان را ندارد و قصد هم ندارد که مشکلات آن‌ها را حل و فصل کند.

درواقع مدیر به جای این که به صورت نمایشی و تشریفاتی یک سری کارهای سخت را انجام دهد و بعد از چند روز همه چیز را فراموش کند، باید دائم به دنبال این باشد که "مشکلات کارمندان چیست و چگونه می‌توانم آن‌ها را با کمک خودشان حل کنم".

  • محمدحسین ظرافتی

تأثیر تعصب شناختی

شنبه, ۲۰ آبان ۱۳۹۶، ۰۷:۴۹ ب.ظ

تأثیر تعصب شناختی در تصمیم‌گیری:

در یک فروشگاه، دو نوع پیراهنی که مثل هم بود عرضه شد. روی نوع اول نوشته شده بود 30 درصد تخفیف و روی نوع دوم چیزی نوشته نشده بود؛ در حالی که پیراهن نوع دوم ارزان‌تر از نوع اول بود. مردم پیراهن‌هایی را خریداری کردند که گران‌تر بود و روی آن تخفیف خورده بود! درواقع، آن‌ها هنگام تصمیم‌گیری به یک سری اطلاعات مقدماتی متوسل می‌شوند و تصمیم می‌گیرند.


  • محمدحسین ظرافتی

وفادار

جمعه, ۱۹ آبان ۱۳۹۶، ۰۹:۳۰ ب.ظ

به تصمیمی که می‌گیری وفادار باش و از پریشانی اجتناب کن. تنها به تلاش خویش ادامه بده و سرگرم هیچ‌چیز دیگر مشو.


  • محمدحسین ظرافتی

درنگ بسیار

جمعه, ۱۹ آبان ۱۳۹۶، ۰۹:۱۵ ب.ظ

درنگ بسیار در هنگام تصمیم‌گیری، اراده تو را تباه می‌سازد.


  • محمدحسین ظرافتی

مؤسسه حقوقی

دوشنبه, ۱۵ آبان ۱۳۹۶، ۰۹:۰۳ ب.ظ

با مؤسسه حقوقی مناسب، می‌توانید از دارایی‌های‌تان حفاظت کنید. یک مثالی است که می‌گوید: بعد از این که تصادف کردید، نمی‌توانید بیمه‌نامه تصادف بخرید.


  • محمدحسین ظرافتی

نظرات نخبگان

جمعه, ۲۷ مرداد ۱۳۹۶، ۱۰:۲۱ ب.ظ

از نظرات نخبگان مخالف استفاده کنید. درست است که تصمیم باید مورد رضایت عامه مردم باشد، اما استفاده از نظرات نخبگان باعث اصلاح برخی امور می‌گردد.


  • محمدحسین ظرافتی

مکمل استراتژی

يكشنبه, ۸ مرداد ۱۳۹۶، ۰۲:۰۸ ب.ظ


استراتژی یک الگوی تصمیم‌گیری برای رسیدن به هدف است. استراتژی یعنی فکر راجع به کار و چگونگی انجام آن. هرچقدر هم که خوب فکر و برنامه‌ریزی بشود، اگر عمل منظم با افراد منضبط برای اجرای کار وجود نداشته باشد، تمام آن برنامه‌ها بیهوده و عبث خواهد بود. قبل از تدوین استراتژی خوب باید به دنبال افراد خوب بود، زیرا اگر استراتژی خوب باشد، فعالیت‌ها به نتیجه می‌رسد و اگر هم استراتژی خوب نباشد، آن افراد کار خود را به خوبی انجام می‌دهند و ضعف آن را جبران می‌کنند.

  • محمدحسین ظرافتی

ربط

شنبه, ۵ فروردين ۱۳۹۶، ۱۲:۱۶ ق.ظ

می‌توانیم برای عملی کردن تصمیم‌های‌مان، انتخاب‌های‌مان را به رؤیاهای‌مان ربط دهیم.


  • محمدحسین ظرافتی

ثبت

پنجشنبه, ۳ فروردين ۱۳۹۶، ۰۲:۳۲ ب.ظ

ثبت پیشرفت‌ها و اشتباهات شما، یکی از مهم‌ترین دلایل رسیدن به موفقیت است. این فرایند مجبورتان می‌کند تا درباره تصمیم‌گیری‌های‌تان آگاه باشید.


  • محمدحسین ظرافتی