حال‌نوشت‌های بنده

حال‌نوشت‌های بنده

آن خدایی که من می‌شناسم، شب منتظر است برخیزی برای نماز شب تا خلوتی عاشقانه کند با تو...

آخرین مطالب
آخرین نظرات

زنگ‌های تفریح

يكشنبه, ۱۹ آذر ۱۳۹۶، ۱۲:۰۷ ب.ظ

مادرم هیچ‌وقت به من نگفت دوستم دارد

وقت نداشت...

دستش همیشه بند بود.

بند بستن بند کفش‌هایم... که گره زدن بلد نبودم

دستش بند دکمه روپوش خواهرم بود

بند مشق‌های برادرم.

من اما دوست داشتنش را

زنگ‌های تفریح

در سیب قرمزی که ته کیفم گذاشته بود

حس می‌کردم.


  • محمدحسین ظرافتی

مادرانه

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">